به نظرم مسیر زندگی، خیلی شبیه جاده تایباد به قاینه:هر دوتاشون بالا دارن، پایین دارن، کوه دارن، کمر دارن، پیچ و گردنه و خطر تصادف دارن،یه جاهایی پهناشون زیاد و دلبازه، یه جاهایی قد دل گنجشک کوچیک و باریکن، گاهی هیشکی دور و برت نیست و جاده خلوته، گاهی اونقدر شلوغه که نمیتونه خودتو از معرکه خلاص کنی، یه جاهایی ناغافل به دست اندازی میرسی که سرت رو به سقف میکوبه یه جاهایی هم تا دوردست چشم انداز پیش روت دلپذیره، جاده همیشه یک رنگ نیست، گاهی سفیده، گاهی سیاهه، گاهی هم به سرخی خونه، به مناظر زیبا می رسی، به جاهای پر از آشغال میرسی، آدمهای باملاحظه به تورت میخورن، آدمهای بیملاحظه جلوت میپیچن، یه لحظاتی هست که برق امید توی چشات میدرخشه مث وقتایی که به یه آبادی میرسی، یه وقتایی هم از کسلی بیابون دلت میگیره و غمگین میشی، شهرداریهای خوب با تصمیمات خوب به استقبالت میان، مدیرای بد با تصمیمات بدشون دخل خودت و ماشین رو میارن، بعضی وقتا علائمی هست که دوستانه راهنماییت میکنن، بعضی جاها خودتی و خودت و باید حواست به دست به فرمونت باشه. گاهی پیش میاد که مثل ماشین مسابقه میتازی و دور دور توئه، یه جاهایی هم دور زندگی کُند میشه و باید فقط تحمل کنی، گاهی جاده صاف و آینهست، گاهی هم مث جگر زلیخا تیکه تیکه است، به یه جاهایی میرسی که میفهمی وقتشه استراحت کنی، اصن میطلبه، یه جاهایی هم هست که عمرا اجازه توقف و استراحت نداری.خلاصه که این جاده خودش یه پا مرور کل زندگیه.مشهد ـ 30 آذر 1401
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی
تاريخ: دوشنبه
12 دی
1401 ساعت: 21:09